تبليغاتX
خط سوم - علی قربان نژاد

 

باید کنار بیایی با این داغ ، اما ...

                       باید چشم برداری از این اشک ها ، ولی ...

                                                      بردار دل از این همه ایکاش

 

ایکاش می شد ، اما ...

ایکاش می توانستی ، ولی ...

 

 

یک عمر من و تو ، اگر از ما شدن آموخت

بعد از تو دلی ماند   که تنها شدن آموخت

 

هر لحظه سؤالی است برایم  که چگونه

مرگ آمد و در چشم تو زیبا شدن آموخت

 

مرگ آمد و  یک راه  ،  که برگشت  ندارد

راهی که به شوق تو مهیا شدن آموخت

 

در پاسخ ایکاش من خسته چه دارد

فردای پس از تو ، که معما شدن آموخت

 

برگرد و بگو باز چه می خواهی از این دل

این دل ، که به صحرا زد و دریا شدن آموخت

 

در خرمنی از خاطره ها ، حسرت دیروز

آتش شد و گل کرد و شکوفا شدن آموخت

 

من دست به دامان دلی مرده نشستم

تا داغ تو   با هلهله  بر پا  شدن آموخت

 

 

 

+ نوشته شده توسط علی قربان نژاد در و ساعت |