« ها »
باز این تردیدها ، بسیارها
باز دل داغی به دوش آورده پیش
پچ پچی از آن سوی دیوارها :
حیرتید ، اما برای خویشتن
رازهایی در دهان دارها
روزها و ماه ها و سال ها
زخمی از تکرارها ،
تکرارها !
دفتری از خاطرات سوخته
دفتری آلوده ی انکارها
خواب های خوب در خورجین مرگ
این طرف کابوس با بیدارها
با کلامی تلخ جادو می کنند
بارها و بارها این
بارها
هی دل مشتاق تر باید شدن
ها که دریاایست تا دیدار ها
باز می گیریم در بند توایم
آتشی افتاده در نیزارها
دادها ، بیدادها ، فریادها
ای پس از دیوارها ،
آوارها
فرض می گیریم روزی می رسند
از پس آوارها ،
گلزارها
باز ، می گردیم
اما نیستیم !
آتشیم ، اما برای خارها
باز می گردیم ، با یک اعتراف
از نهیب سیلی اصرارها
سر به زیر آورده شوق من که نیست
چهره ای با لحظه ی دیدارها

