آنکه پا به پای قلم دویده است

نسل ما چه روزهای تلخی را به یاد دارد . روز رفتن احمد شاملو..روز رفتن نصرت
روز رفتن مختاری و پوینده ..حمید مصدق..فریدون مشیری ..حسین منزوی و ...
چرا که مرگ چون بلایی مقدر می آید و در تقویم من و تو روزهایی را برجسته
می کند . آن هم با داغ از دست دادن پاره های تن این سرزمین پیر .
مرگ می آید و به نوبت می برد . اما چه می توان کرد که این نوبت نه رسمی دارد و
نه قائده ایمرگ می آید و می برد . آری می برد . اما جسم را و نه شعر را و نه
آفریده های قلم را . این بار قرعه بنام لبخندی فراموش ناشدنی افتاد .
و مرگ چه آرام و بی اجازه به خانه ی او خزید . خبر رفتن مردی در کوچه کوچه
این شهر پیچید که انسان بود و انسان را رعایت می کرد . با او قلم تیزی بود . نشانه
رفته به جانب درد و رنج آدمی . نشستن کنار عافیت را نمی خواهد . آنکه پا به پای
قلم دویده . صلاح کار گروه زیادی سر به لاک خویش فرو بردن است و خاموشی .
اما عمران صلاحی کجا و صلاح کار کجا ؟! . و این گونه در ذهن و زبان ها جاری.
آنکه بسته و وابسته به هیچ سلسله ای نبود . چرا که به ساحل آلوده نیست کسی که
آشوب موجها را به جان خریده است .
وقتی صحبت از عمران صلاحی به میان می آید ..آن هایی که او را دیده اند بی گمان
آن چشم های افتاده ی دریایی را به خاطر می آورند . آن لبخند آرامش بخش همیشگی
عمران صلاحی اگر بود ..زیبا بود و اگر رفت..ماندنی رفت
از هر بار دیدن او خاطره ای خوش دارم . از او در ذهنم لبخندی نقش بسته فراموش
ناشدنی و نگاهی و صدایی که از غرور شانه خالی می کرد .
عمران صلاحی را باید کنار دردها و رنج های سرزمینش جستجو کرد...و نه در
کنار نامی که همه می شناختند .
---------------------------
پشت رفتنش پیاله ای آب ریخته ام ..شاید که برگردد .
شاید که برگردد..او که نیک آمد..به نیکی ماند و نیکو رفت .
شاید که برگردد . او به حرمت نام انسان سوگند خورده بود .
شاید که برگردد...
دست کم برای بردن قلم و کاغذش ...
تا باد ..روحش شاد و یادش گرامی باد
