تبليغاتX
خط سوم
  

            آنکه پا به پای قلم دویده است

              

نسل ما چه روزهای تلخی را به یاد دارد . روز رفتن احمد شاملو..روز رفتن نصرت

روز رفتن مختاری و پوینده ..حمید مصدق..فریدون مشیری ..حسین منزوی و ...

چرا که مرگ چون بلایی مقدر می آید و در تقویم من و تو روزهایی را برجسته

می کند . آن هم با داغ  از دست دادن پاره های تن این سرزمین پیر .

مرگ می آید و به نوبت می برد . اما چه می توان کرد که این نوبت نه رسمی دارد و

 نه قائده ایمرگ می آید و می برد . آری می برد . اما جسم را و نه شعر را و نه

 آفریده های قلم را . این بار قرعه بنام لبخندی فراموش ناشدنی افتاد .

 و مرگ چه آرام و بی اجازه به خانه ی او خزید . خبر رفتن مردی در کوچه کوچه

 این شهر پیچید که انسان بود و انسان را رعایت می کرد . با او قلم تیزی بود . نشانه

 رفته به جانب درد و رنج آدمی . نشستن کنار عافیت را نمی خواهد . آنکه پا به پای

 قلم دویده . صلاح کار گروه زیادی سر به لاک خویش فرو بردن است و خاموشی .

اما عمران صلاحی کجا و صلاح کار کجا ؟! . و این گونه در ذهن و زبان ها جاری.

آنکه بسته و وابسته به هیچ سلسله ای نبود . چرا که به ساحل آلوده نیست کسی که

آشوب موجها  را به جان خریده است .

وقتی صحبت از عمران صلاحی به میان می آید ..آن هایی که او را دیده اند بی گمان

آن چشم های افتاده ی دریایی را به خاطر می آورند . آن لبخند آرامش بخش همیشگی

عمران صلاحی اگر بود ..زیبا بود و اگر رفت..ماندنی رفت

از هر بار دیدن او خاطره ای خوش دارم . از او در ذهنم لبخندی نقش بسته فراموش

ناشدنی و نگاهی و صدایی که از غرور شانه خالی می کرد .

عمران صلاحی را باید کنار دردها و رنج های سرزمینش جستجو کرد...و نه در

 کنار نامی که همه می شناختند .

                                              ---------------------------

پشت رفتنش پیاله ای آب ریخته ام ..شاید که برگردد .

شاید که برگردد..او که نیک آمد..به نیکی ماند و نیکو رفت .

شاید که برگردد . او به حرمت نام انسان سوگند خورده  بود .

شاید که برگردد...

دست کم برای بردن قلم و کاغذش ...

تا باد ..روحش شاد و یادش گرامی باد

+ نوشته شده توسط علی قربان نژاد در و ساعت |